یوسف و زلیخا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

یک روز یک پسر کوچولو که می‌خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟
پدرش فکر می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابکاری خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه
.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم، فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی خرابکاری خودش دست و پا می زنه

برای دیدن عکسها در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید                                                          

            2persia

                

                                        

زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می شه
پش هر وقت در قسمت تاریک زندگیت واقع شدی
بدون خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه

ز مردم دل بکن یاد خدا کن / خدا را وقت تنهایی صدا کن
در حالت که اشکت می چکد گرم / غنیمت دان و ما را هم دعا کن

تو زندگی مثل زودپز باش …..
موقعی که جوش می یاره و قل قل می کنه در کمال آرامش سوت می زنه